Showing posts with label Solitude. Show all posts
Showing posts with label Solitude. Show all posts

1/27/2008

A Sunday In Solitude

Snow in Sanandaj, Kurdistan, January 2008.
صدای ترس
در گرمیِ يک چای تازه،
و محبّتی دوستانه،
و لحظه های خالی از کلمه،
حسّی لبريز از احتياج به انفجار،
قلبم را از پنجره
پرتاب می کند
تا دورترين عطر گل سرخ،
در بعد از ظهر باغی تنها
تا دختر کوچکی
که ابرها را می شمارد
در آسمانی آبی،
و صورتش را می فشارد
روی علفهای داغ،
دور از نگاه بزرگترها
حسّی لبريز از احتياج به انفجار
می خواهد
دور از صدای ترس
روی علفهای داغ
بخوابد
در بعد از ظهر باغی تنها
فريده فرجام
آمستردام – ژوئن ۲۰۰۱
This poem and this poet have something do do with the story I will tell soon. I will be back tomorrow to write a longer post. Be good y'all.